
در زمان حاضر ورودی درب دانشگاه مون دیدم یه پسره داره اعلامیه میچسبونه، از رو کنجکاوی رفتم جلو گفتم اعلامیه کیه، فهمیدم همکار مونه که چند ماه پیش بازنشسته شده، اشک تو چشام جمع شد و به دفعه شوکه شدم، و یاد شب های که با هم مینشیتیم و صحبت میکردیم افتادم، از برنامه هاش که بعد از بازنشستگی برام تعریف میکرد ، که اجل مهلت نداد و بر اثر سکته به رحمت خدا رفت روحت شاد همکار عزیز
برچسب:
نویسنده: متین جعفری