13 مهر روز خاکسپاری دوستم بود ، دوست دوران بچگیم بود، با اینکه ۱۵ سال پیش از محله مون رفتن و خبری ازش نداشتم، درست یه ساعت قبل از خاکسپاریش تو کانال ایتا اعلامیه اش را دیدم، هنگ کرده بوده بودم و همینجوری اشک از چشمام پایین می اومد، حس و حالم خیلی بد بود ، زود خودمو جمع و جور کردم و دکتر فیزیوتراپی اومد و کارم که تموم شد خودمو رسوندن، دوست داشتم خواب باشه، آخه جوون بود به هیچ کدوم از آرزوهایش نرسیده بود و چند ماه قبل مادر و خواهرش اومده بودن خونمون از یه
برچسب:
نویسنده: متین جعفری