گاهی یه روزایی مثل الآن که شیفتم و تنهام میشینم خیلی فکر میکنم،که زندگی چقدر میتونست متفاوت باشه.من رویاها و برنامه های زیادی داشتم فکر میکردم بزرگتر که شدم زندگی پر از شادی و آرامش ببشتری داشته باشم. اما زندگی اونطور که تصور میکردم پیش نرفت، همه چیز تغییر کرد، آدما تغییر کردن ، و من مجبور شدم یاد بگیرم قوی بمونم، حتی وقتی اصلا توانش را نداشتم. حالا به همه چی بیش از حد فکر میکنم،نگران آینده ام،از گذشته پشیمونم و یادم میره تو دوران حال زندگی میکنم.
برچسب:
نویسنده: متین جعفری